برچسب ها: زمستان،

تاریخ : پنجشنبه 3 دی 1394 | 22:32 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




حال عجیبی است



گویی از بند این جهان رها شده ام



پیش روی چشمانم



سرزمینی است زیبا،بی انتها



باید بروم



تا آغوش گرم خدا راهی نمانده




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، خدا، ملکوت،

تاریخ : یکشنبه 29 آذر 1394 | 17:44 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




برگهای پاییزی،سرشار از شعور درخت اند



و خاطرات سه فصل را به دوش می کشند



آرام قدم بگذار بر چهره ی تکیده ی آنها



این برگ ها حرمت دارند



درد پاییز،درد دانستن است



برچسب ها: پاییز،

تاریخ : چهارشنبه 25 آذر 1394 | 21:11 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




حوالی خاکستری رویاهایم نخواب



رنگ می گیرد تنهایی ات




برچسب ها: رویا، تنهایی،

تاریخ : یکشنبه 22 آذر 1394 | 21:09 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



اینجا پاییز می بارد از آسمان



و من دارم سر می روم از باران



مگر تو کجای این جهان آه کشیده ای؟!




برچسب ها: باران، پاییز،

تاریخ : جمعه 6 آذر 1394 | 18:13 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



هوای هم را داشتن 



نه ابر می خواهد،نه باران



نه یک بعد از ظهر پاییزی



فقط کافیست حواسمان به هم باشد



برچسب ها: مهربانی، پاییز،

تاریخ : سه شنبه 3 آذر 1394 | 18:49 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




غروب است و خورشید



در انتظار ماه کم کم به خوابی عمیق فرو می رود



آن طرف تر کبوتری شکسته بال 



بر شاخه ی عریان درختی نشسته



و در حسرت پرواز است 




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: زمستان، غروب، دست نوشته هایم،

تاریخ : یکشنبه 1 آذر 1394 | 00:14 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات

برچسب ها: جملات قصار،

تاریخ : یکشنبه 19 مهر 1394 | 18:40 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



کلماتم را در جوی سحر می شویم



لحظه هایم را در روشنی باران ها




برچسب ها: باران،

تاریخ : چهارشنبه 15 مهر 1394 | 22:54 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



آدم ها به همان خونسردی که آمده اند



چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند



یکی در مه،یکی در غبار



یکی در باران،یکی در باد



و بی رحم ترینشان در برف



برچسب ها: زمستان،

تاریخ : دوشنبه 13 مهر 1394 | 20:51 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




برای اندوه های بزرگ زندگی شهامت داشته باش



و برای غصه های کوچک شکیبایی



در این صورت اگر وظیفه ی روزانه ات را به انجام رساندی



برو آرام بخواب،خدا بیدار است





ویکتور هوگو

برچسب ها: خدا، امید، جملات قصار،

تاریخ : جمعه 10 مهر 1394 | 21:00 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




باید از عادت صحرا بگریزم،باید



صحن خاکستری صبح



فضایی است به دروازه ی نور



وطن من دریاست



وای،وا فریادا !



روزگاری است که هم صحبت با خاکم من



درک این لحظه مرا می شکند




سلمان هراتی

برچسب ها: سلمان هراتی،

تاریخ : دوشنبه 6 مهر 1394 | 20:48 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



در اعماق خالی این اتاق



حنجره ی پرنده ای گم شده است



حرفهایم را چشمان پنجره



دردخوانی می کنند



برچسب ها: دلتنگی،

تاریخ : شنبه 4 مهر 1394 | 18:47 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



پاییزی دیگر از راه می رسد



فصل خزان جامه ی زیبایش را به تن خواهد کرد



و باز لرزش شاخه های بید مجنون زیر باران عاشقی



خش خش برگ های رنگارنگ



آوای خوش پرندگان



و رقص آهنگین برگها هم نوا با نسیم پاییزی



همه با هم سمفونی مهر را چه زیبا می نوازند




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، پاییز،

تاریخ : سه شنبه 31 شهریور 1394 | 19:46 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



خدایا



به حرمت تمام لحظه های ناب



نگاه نابت را از لحظه هایم نگیر




برچسب ها: خدا، امید، نیایش،

تاریخ : شنبه 28 شهریور 1394 | 21:56 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات
تعداد کل صفحات : 10 :: ... 6 7 8 9 10