تبلیغات
پنجره ای رو به دریا - زخم خوردگان



هنوز هم باورم نمی شود،این باغبانهای افسرده و ملول،روزی صاحب

باغ پرگلی بوده اند.اما گلهای زندگی شان بعد از رشد خار درآورده اند،

و زهر خارشان پدر و مادر را گزیده و اینک این باغبان ها!بیمارگونه در انتظار

درمان نشسته اند،تا شاید مرگ درمان دردشان باشد.

درختان تنومند و مسن،فضای باغ را احاطه کرده بودند.

و باد چه مهربانانه و با عطوفت برگهای آنها را نوازش می کرد.

در این میان دلم تنها برای خورشید می سوخت.او که نردبانش را

حتی در آن روز سرد زمستانی،از لا به لای شاخ و برگ درختان،

بر چمنزار که حالا دیگر برف زمستان بر سرش نشسته به زمین

انداخته بود،و با عجز به درختان التماس می کرد

تا به او اجازه ی خودنمایی بدهند.



بخشی از مجموعه داستان عمر گل یخ

به قلم سهیلا صادق نسب فرکوشی

برچسب ها: برگی از یک کتاب،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 22:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات