تبلیغات
پنجره ای رو به دریا - سفری پربهار در کویر


در حال بازگشت از سفری پر رمز و راز بودم،منتظری را دیدم که تنها به لحظه ی

دیدار من امیدوار و از جمله عالمیان روی برگرفته بود.دائما"نکوهش می کرد و گاه

به تندی و گاهی به کندی بر آنان می تاخت.لحظه ی ورودم را میزبانی کرد.در

کنارم نشست،رنجور بود.پرسید به کجا رفته بودی؟ پاسخ دادم : به سفری 

پربهار در کویر.سفری که در آن همه بودند؛من به تنهایی با تمام نیروی

برخواسته از ذهن از ادراک خویش به سفر رفتم.در این سفر خود همسفر خود بودم.





بخشی از کتاب قدم زنان در کویر

به قلم محمد رضایی بختیاری

برچسب ها: برگی از یک کتاب،

تاریخ : پنجشنبه 20 اسفند 1394 | 02:07 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات