دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند


دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند


دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما


پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند





برچسب ها: انتظار،

تاریخ : جمعه 20 مرداد 1396 | 16:22 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




کاش پروانه بودم و شبی


از این دیار


هجرت می کردم




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،

تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1396 | 00:23 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




با عینک هم


خیال تو را


تار می بینم


گویی فصل موسیقی ظهور تو


آغاز شده است




کیکاووس یاکیده

از مجموعه شعر بانو و آخرین کولی سایه فروش

برچسب ها: شعر هایکو،

تاریخ : شنبه 14 مرداد 1396 | 22:18 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




هنگامی که خداوند مرا همچون سنگ ریزه ای در این دریاچه ی عجیب

انداخت،آرامش آن را برهم زد و بر سطح آن دایره هایی نامحدود پدید آوردم

ولی هنگامی که به اعماق آن رسیدم،مانند آن آرام شدم.




جبران خلیل جبران

برچسب ها: جملات قصار، خدا، جبران خلیل جبران،

تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1396 | 07:30 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




سرد است هوای حوصله ام


این دست ها دیگر


گرمای گذشته را ندارند


اما درونم می سوزد


چگونه آتش دلم را مهار کنم




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم،

تاریخ : دوشنبه 9 مرداد 1396 | 09:14 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




نور پهنای صورتم را نوازش می دهد


و رقص قاصدک ها را در باد تلالو می بخشد


سکوتی در زیبایی این صدا و تصویر نهفته است


که نفس ها را در سینه حبس می کند


تا زندگی را زیباتر ببینم


با رویای شیرین و آسمان پرستاره




برچسب ها: شبانه ها، رویا، زیبایی، زندگی،

تاریخ : پنجشنبه 5 مرداد 1396 | 23:04 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




روزی اتوبوسی خلوت در حال حرکت بود.

پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی ها نشسته بود.

مقابل او دخترکی جوان قرار داشت

که بی نهایت شیفته ی زیبایی و شکوه دسته گل شده بود

و لحظه ای چشم از آن برنمی داشت.


ادامه مطلب برچسب ها: داستان کوتاه،

تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396 | 20:00 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات