تبلیغات
شبنم خواب آلود یک ستاره - مطالب فاطمه حیدری (رضوان)

سرپناه




کاش یک روز بیایی



زیر باران فروردین



با چتری که



منقش به گل های بهاری است



از انتهای همین کوچه



که مملو از عطر رازقی است



کاش بیایی



و سرپناهی شوی



برای روزهای خستگی ام



فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم،
[ شنبه 19 فروردین 1396 ] [ 07:30 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

خاطره ها در گلو شکست





آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست



حق با سکوت بود



صدا در گلو شکست



آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود



خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست





قیصر امین پور


برچسب ها: عشق، قیصر امین پور،
[ پنجشنبه 17 فروردین 1396 ] [ 23:57 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

خلوت گاه شبانه





شب که از راه می رسد،روی صندلی راحتی،کنار پنجره که

خلوت گاه همیشگی من است تکیه می دهم.به عادت هر شب،ماه

پشت پنجره می آمد و فضای ظلمت زده ی اتاقم را روشنایی می بخشید.

اما امشب از نظرها پنهان است.می خواهم در نبودش چراغی به سقف

آسمان بیاویزم،اما هیچ چیز برای من جای ماه را نمی گیرد.

بدون مهتاب جهانم تاریک است...



فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،
[ یکشنبه 13 فروردین 1396 ] [ 21:08 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

خوشا فصل بهار و رود کارون




خوشا فصل بهار و رود کارون



افق از پرتو خورشید گلگون



ز عکس نخل ها بر صفحه ی آب



نمایان صد هزاران نخل وارون



دمنده کشتی کلگای زیبا



به دریا چون موتور بر روی هامون



قطار نخل ها از هر دو ساحل



نمایان گشته با ترتیب موزون



چو دو لشکر که بندد خط زنجیر



به قصد دشمن از بهر شبیخون





ملک الشعرای بهار


برچسب ها: بهار، ملک الشعرای بهار،
[ سه شنبه 8 فروردین 1396 ] [ 23:38 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

در انتظار رویایی دیگر





من به چشم خود دیدم



دخترک زمستان را



که پشت کوهی از برف خانه داشت



ماه در چشمانش می درخشید



اما رفت



رفت و مرا



در انتظار رویایی دیگر



تنها گذاشت



فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، رویا،
[ دوشنبه 30 اسفند 1395 ] [ 01:33 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

بستر مهر





بهار بستر مهر است



و دفتر معرفت قصه ی هستی است



حکایت وابستگی ها و فراموشی خستگی ها





فرارسیدن سال نو مبارک


برچسب ها: بهار، نوروز،
[ شنبه 28 اسفند 1395 ] [ 15:20 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

نفس سرد زمستان




برف



درختانِ سرمازده



نفس های زمستان



سرد و سنگین



نبضِ زمین کُند



تکه یخی روی آب سرگردان



برگِ خشکیده ای



سرُ می خورد روی تنِ برف




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،
[ پنجشنبه 19 اسفند 1395 ] [ 11:27 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

شب تنهایی من




هیچ کس با من نیست



مانده ام تا به چه اندیشه کنم



مانده ام در قفس تنهایی



در قفس می خوانم



چه غریبانه شبی است



شب تنهایی من





سهراب سپهری


برچسب ها: سهراب سپهری، تنهایی، شبانه ها،
[ شنبه 14 اسفند 1395 ] [ 21:49 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

لطف بهار





آن کس که لطف بهار می خواهد



باید دشواری زمستان را تحمل کند





ژان ژاک روسو


برچسب ها: جملات قصار، زمستان،
[ دوشنبه 9 اسفند 1395 ] [ 14:12 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

زندگی مثل رود همچنان جاریست





چتر رنگین کمانی اش را باز کرد

قطرات باران یکی پس از دیگری بر زمین فرود می آمد

بی هدف در خیابان ها پرسه می زد

و به سوی مقصدی نامعلوم پیش می رفت



فاطمه حیدری (رضوان)
ادامه در لینک زیر



برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، زندگی، خدا، دنبالک ها: ادامه داستان،
[ پنجشنبه 5 اسفند 1395 ] [ 20:53 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

صبح پیری





تا برآمد صبح پیری پایم از رفتار ماند



کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد



ذره ای سودای وصل آفتابم در سر است



بال همت می گشایم تا بر افلاکم برد





رهی معیری


برچسب ها: رهی معیری،
[ چهارشنبه 27 بهمن 1395 ] [ 08:17 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

نیمی آتشم،نیمی باران




اندوه ها در من شعله ور است



و ابرها در من در حال بارش



نیمی آتشم



نیمی باران



اما بارانم آتشم را خاموش نمی کند





رسول یونان



برچسب ها: باران،
[ یکشنبه 24 بهمن 1395 ] [ 21:05 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

مرا ببر




مرا ببر به باغ اقاقی ها



به دشت بلبل و شهر شقایق ها



مرا ببر به آنجا که دریا منتظر است



تا بشویم غبار زدلتنگی ها




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،
[ پنجشنبه 21 بهمن 1395 ] [ 23:33 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

قلب عاشق





زیبایی در قلب عاشق بیشتر می درخشد



از آنچه در چشمان زیبایی وجود دارد





جبران خلیل جبران


برچسب ها: جملات قصار، زیبایی، عشق، جبران خلیل جبران،
[ سه شنبه 19 بهمن 1395 ] [ 13:42 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

تولدی دوباره




مضطرب بود.آن قدر که نمی توانست از پراکندگی افکارش جلوگیری کند.

معامله ای حیاتی در پیش رو داشت.دلهره شدن یا نشدن کار فکر او را در

چنگال خود می فشرد.نمی خواست تسلیم شود.مقهور اضطراب شدن را

نمی پسندید.اما خود را سخت ناتوان می دید.با این همه،از جا برخاست.

کنار پنجره رفت و به آسمان نگاه کرد.آه...چقدر شگفت آور!در پس آن بلندای

کبود چه می گذشت؟!ساعتی خیره و اندیشناک و بعد وضویی و نماز و چون

سر از سجده برداشت،طرحی از بهار در دلش نشسته بود و تشویش و

اضطراب گم و ناپیدا.





از مجموعه داستان بندهای روشنایی

به قلم راضیه تجار                                                                                



برچسب ها: داستان کوتاه، برگی از یک کتاب،
[ شنبه 16 بهمن 1395 ] [ 17:24 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]