به مهتاب می سپارم





شب




وقتی که شهر



در محاصره ی تاریکی است



به مهتاب می سپارم



آسمان را نور بپاشد



تا راه خانه را گم نکنی




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،
[ شنبه 9 بهمن 1395 ] [ 20:12 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

کوچه ی خلوتی می خواهم





همگان به جست و جوی خانه می گردند



من کوچه ی خلوتی را می خواهم



بی انتها برای رفتن



بی واژه برای سرودن



و آسمانی برای پرواز کردن



عاشقانه اوج گرفتن



رها شدن




سید علی صالحی


برچسب ها: عشق، سید علی صالحی،
[ دوشنبه 4 بهمن 1395 ] [ 21:46 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

برف





برف




پر از حرف های یخ زده




در گلوی آسمان است






برچسب ها: زمستان،
[ یکشنبه 3 بهمن 1395 ] [ 10:38 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

هوای زمستانی شهر




باران که ببارد،چتر بهانه ای می شود برای با هم بودن.

اما باید کسی باشد که تو را عاشقانه زیر باران تا انتها

همراهی کند.وقتی که بند بند وجودت از سرمای این

روزگار بلرزد،تو را یک فنجان چای گرم مهمان خود کند.

هر سخنش عطر محبت و دوستی با خود داشته باشد.

گرمای واژگانش تسلی بخش روح خسته ات باشد.

کسی که وجودش میان این همه بی مهری ها و

کم لطفی ها غنیمت است.

خدایا،چقدر هوای این شهر سرد و زمستانی است...




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، عشق، باران،
[ پنجشنبه 30 دی 1395 ] [ 15:09 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

شوق رهایی





من که در تنگ برای تو تماشا دارم



با چه رویی بنویسم غم دریا دارم



دل پر از شوق رهایی است،ولی ممکن نیست



به زبان آورم آن را که تمنا دارم




فاضل نظری


برچسب ها: فاضل نظری،
[ شنبه 25 دی 1395 ] [ 00:26 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

مردی در گودال




روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …
یک پدر روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط
در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش
او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی !!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!



 
اثر جرج برنارد شاو


برچسب ها: داستان کوتاه،
[ یکشنبه 19 دی 1395 ] [ 14:10 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

موسیقی تلخ سکوت





این غروب حزین



هجرت پرستوها



دسته دسته



در آسمان سرخ رنگ



ساحل،آرام و بی صدا



من و حسرت



دیدار دوباره ی یار



موسیقی تلخ سکوت



همچنان در تکرار




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، غروب، دلتنگی،
[ پنجشنبه 16 دی 1395 ] [ 17:26 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

زیباتر از همه چیز




در عالم دو چیز از همه زیباتر است :



آسمانی پرستاره و وجدانی آسوده



ایمانوئل کانت


برچسب ها: جملات قصار، زیبایی،
[ یکشنبه 12 دی 1395 ] [ 20:30 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

شیوه شیدایی




گر به آیینه ی سیماب سحر رشک بری



اشک سیمین طلبی آینه سیمایی را



رنگ رویا زده ام بر افق دیده و دل



تا تماشا کنم آن شاهد رویایی را



از نسیم سحر آموختم و شعله شمع



رسم شوریدگی و شیوه شیدایی را





شهریار


برچسب ها: رویا، شهریار،
[ دوشنبه 6 دی 1395 ] [ 17:54 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

تا طلوع زمستان




صبر کن



تا طلوع زمستان



راه زیادی نیست



بگذار تنور شعرهایم را روشن کنم



مبادا واژه ها قندیل ببندد




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،
[ یکشنبه 28 آذر 1395 ] [ 02:00 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

طعم تلخ اسپرسو




دو تا اسپرسو سفارش دادم.فنجان قهوه را با اکراه برداشت

و تا آخر سرکشید.تلخ بود،مثل داستان زندگی اش.مرجان تنها

بیست سال سن داشت.اما چهره ی شکسته اش سن و سالش را

بیشتر نشان می داد.برای فرار از اوضاع نابسامان زندگی به

اولین خواستگار پاسخ مثبت داده بود.


فاطمه حیدری (رضوان)

ادامه در لینک زیر


برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، دنبالک ها: ادامه داستان،
[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 18:33 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

رنگ پریدگی پاییز





کسی که رنگ پریدگی پاییز را درک کرده باشد



به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد سپرد






برچسب ها: پاییز، جملات قصار،
[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 22:50 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

یادگاری از دوست




پشت حصار تنهایی ام



پیچکی روییده



یادگاری از دوست



برای سال های دلتنگی




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، تنهایی، دلتنگی،
[ سه شنبه 16 آذر 1395 ] [ 21:14 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

قاب خیس پنجره




می توان در قاب خیس پنجره



چک چک آواز باران را شنید 



می توان دلتنگی یک ابر را



در بلور قطره ها بر شیشه دید






برچسب ها: باران، دلتنگی،
[ شنبه 13 آذر 1395 ] [ 19:48 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

ما دو تن مغرور




ما دو تن مغرور



هر دو از هم دور



وای در من تاب دوری نیست



ای خیالت خاطر من را نوازش بار



بیش از این در من صبوری نیست



بی تو من تنهای تنهایم



من به دیدار تو می آیم




حمید مصدق


برچسب ها: تنهایی، دلتنگی، حمید مصدق،
[ پنجشنبه 11 آذر 1395 ] [ 16:02 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]