شب که از راه می رسد،روی صندلی راحتی،کنار پنجره که

خلوت گاه همیشگی من است تکیه می دهم.به عادت هر شب،ماه

پشت پنجره می آمد و فضای ظلمت زده ی اتاقم را روشنایی می بخشید.

اما امشب از نظرها پنهان است.می خواهم در نبودش چراغی به سقف

آسمان بیاویزم،اما هیچ چیز برای من جای ماه را نمی گیرد.

بدون مهتاب جهانم تاریک است...



فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،

تاریخ : یکشنبه 13 فروردین 1396 | 21:08 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



خوشا فصل بهار و رود کارون



افق از پرتو خورشید گلگون



ز عکس نخل ها بر صفحه ی آب



نمایان صد هزاران نخل وارون



دمنده کشتی کلگای زیبا



به دریا چون موتور بر روی هامون



قطار نخل ها از هر دو ساحل



نمایان گشته با ترتیب موزون



چو دو لشکر که بندد خط زنجیر



به قصد دشمن از بهر شبیخون





ملک الشعرای بهار

برچسب ها: بهار، ملک الشعرای بهار،

تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 1396 | 23:38 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




من به چشم خود دیدم



دخترک زمستان را



که پشت کوهی از برف خانه داشت



ماه در چشمانش می درخشید



اما رفت



رفت و مرا



در انتظار رویایی دیگر



تنها گذاشت



فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، رویا،

تاریخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 01:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




بهار بستر مهر است



و دفتر معرفت قصه ی هستی است



حکایت وابستگی ها و فراموشی خستگی ها





فرارسیدن سال نو مبارک

برچسب ها: بهار، نوروز،

تاریخ : شنبه 28 اسفند 1395 | 15:20 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



برف



درختانِ سرمازده



نفس های زمستان



سرد و سنگین



نبضِ زمین کُند



تکه یخی روی آب سرگردان



برگِ خشکیده ای



سرُ می خورد روی تنِ برف




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،

تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | 11:27 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



هیچ کس با من نیست



مانده ام تا به چه اندیشه کنم



مانده ام در قفس تنهایی



در قفس می خوانم



چه غریبانه شبی است



شب تنهایی من





سهراب سپهری

برچسب ها: سهراب سپهری، تنهایی، شبانه ها،

تاریخ : شنبه 14 اسفند 1395 | 21:49 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




آن کس که لطف بهار می خواهد



باید دشواری زمستان را تحمل کند





ژان ژاک روسو

برچسب ها: جملات قصار، زمستان،

تاریخ : دوشنبه 9 اسفند 1395 | 14:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




چتر رنگین کمانی اش را باز کرد

قطرات باران یکی پس از دیگری بر زمین فرود می آمد

بی هدف در خیابان ها پرسه می زد

و به سوی مقصدی نامعلوم پیش می رفت



فاطمه حیدری (رضوان)
ادامه در لینک زیر


برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، زندگی، خدا،
دنبالک ها: ادامه داستان،

تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 20:53 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




تا برآمد صبح پیری پایم از رفتار ماند



کیست تا برگیرد و در سایه تاکم برد



ذره ای سودای وصل آفتابم در سر است



بال همت می گشایم تا بر افلاکم برد





رهی معیری

برچسب ها: رهی معیری،

تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 08:17 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



اندوه ها در من شعله ور است



و ابرها در من در حال بارش



نیمی آتشم



نیمی باران



اما بارانم آتشم را خاموش نمی کند





رسول یونان


برچسب ها: باران،

تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 21:05 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



مرا ببر به باغ اقاقی ها



به دشت بلبل و شهر شقایق ها



مرا ببر به آنجا که دریا منتظر است



تا بشویم غبار زدلتنگی ها




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،

تاریخ : پنجشنبه 21 بهمن 1395 | 23:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




زیبایی در قلب عاشق بیشتر می درخشد



از آنچه در چشمان زیبایی وجود دارد





جبران خلیل جبران

برچسب ها: جملات قصار، زیبایی، عشق، جبران خلیل جبران،

تاریخ : سه شنبه 19 بهمن 1395 | 13:42 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



مضطرب بود.آن قدر که نمی توانست از پراکندگی افکارش جلوگیری کند.

معامله ای حیاتی در پیش رو داشت.دلهره شدن یا نشدن کار فکر او را در

چنگال خود می فشرد.نمی خواست تسلیم شود.مقهور اضطراب شدن را

نمی پسندید.اما خود را سخت ناتوان می دید.با این همه،از جا برخاست.

کنار پنجره رفت و به آسمان نگاه کرد.آه...چقدر شگفت آور!در پس آن بلندای

کبود چه می گذشت؟!ساعتی خیره و اندیشناک و بعد وضویی و نماز و چون

سر از سجده برداشت،طرحی از بهار در دلش نشسته بود و تشویش و

اضطراب گم و ناپیدا.





از مجموعه داستان بندهای روشنایی

به قلم راضیه تجار                                                                                


برچسب ها: داستان کوتاه، برگی از یک کتاب،

تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 17:24 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




شب




وقتی که شهر



در محاصره ی تاریکی است



به مهتاب می سپارم



آسمان را نور بپاشد



تا راه خانه را گم نکنی




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،

تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 20:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




همگان به جست و جوی خانه می گردند



من کوچه ی خلوتی را می خواهم



بی انتها برای رفتن



بی واژه برای سرودن



و آسمانی برای پرواز کردن



عاشقانه اوج گرفتن



رها شدن




سید علی صالحی

برچسب ها: عشق، سید علی صالحی،

تاریخ : دوشنبه 4 بهمن 1395 | 21:46 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات
تعداد کل صفحات : 11 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...