تبلیغات
شبنم خواب آلود یک ستاره

سقف آرزوها




سقف آرزوهایم



ترک برداشته 



و چکه می کند



عایقی از جنس امید می خواهم




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، آرزو،
[ پنجشنبه 11 آذر 1395 ] [ 00:13 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

پرتو سیمایی صبح




از صدای پر مرغان سحر



لاله از خواب گران دیده گشود



اولین پرتو سیمایی صبح



بوسه بر گنبد مینا زده بود




فریدون مشیری


برچسب ها: فریدون مشیری،
[ شنبه 6 آذر 1395 ] [ 08:20 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

بنفشه های خشکیده




تنها در خانه می مانم



و به تنهایی بنفشه های خشکیده



و عمر باقی مانده فکر می کنم



گلدان در شب پنهان می شود




شهاب لواسانی


برچسب ها: شبانه ها، تنهایی، شعر هایکو،
[ سه شنبه 2 آذر 1395 ] [ 23:59 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

بغض های فروخورده




هیچ می دانی



این باران سیل آسا



که تمام شهر را زیر آب برده



بغضهای فروخورده ی من است




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، باران،
[ جمعه 28 آبان 1395 ] [ 18:12 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

آخرین برگ



کارگر دختری مدت هاست بیمار است،بنیه اش روز به روز تحلیل می رود.

پزشک معالج و دختری که با بیمار هم منزل است و نقاش سالخورده ای

که دوست آنهاست منتهای کوشش خود را می کنند،لیکن دخترک دست

از زندگی شسته است.پاییز است و برگ های سرخ پیچکی که از دیوار 

رو به روی خانه شان بالا رفته است،یکی پس از دیگری فرو می افتند.


ادامه مطلب
برچسب ها: داستان کوتاه،
[ یکشنبه 23 آبان 1395 ] [ 00:16 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

غروب جمعه




همه می گویند غروب جمعه دلگیر است



اما نمی گویند چرا ؟



جمعه هم از پی نیامدنت داغ سکوت برلب می زند



و تا جمعه ای دیگر خاموش می ماند



اما آن جمعه که بیایی



ابرهای متراکم و تاریک را از دلها می زدایی



و چشم هایی را که حسرت زیارت آفتاب دارند 



به نوازش نور و مهربانی می خوانی






برچسب ها: غروب، انتظار،
[ جمعه 21 آبان 1395 ] [ 20:26 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

خواب عطر انار




می گویند پروانه ی خیسی



که زیر بوته ی باد مرده بود



دیگر خواب عطر انار



و شکوفه ی نرگس نخواهد دید



باورش دشوار است





سید علی صالحی


برچسب ها: سید علی صالحی،
[ چهارشنبه 19 آبان 1395 ] [ 16:40 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

قاب عکس





سالهاست که عکس تو را



گوشه ی خالی دلم قاب کرده ام



و تا ابد دلتنگ دیدار توام




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 22:09 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

شبی جامانده در من




از تو




شبی جامانده در من




که هرگز صبح نخواهد شد





عباس حسین نژاد


برچسب ها: شبانه ها،
[ شنبه 15 آبان 1395 ] [ 22:34 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

گل های باغچه




همه ی اندوه هایم را در پاییز جمع کردم و در باغ خویش دفن نمودم

هنگامی که ماه آوریل بازگشت و تابستان فرا رسید

تا با زمین ازدواج کند،در باغچه ام گلهایی در اوج زیبایی رویید

که با سایر گل ها تفاوت داشت

سپس همسایگانم آمدند تا گلهای باغچه ام را تماشا کنند

همه ی آنها به من گفتند : اگر پاییز فرا رسد و زمان بذرافشانی

همراه آن بیاید،آیا از بذرهای این گلها به ما میدهی تا در باغ هایمان

 بکاریم ؟




بخشی از کتاب ماسه و کف

اثر جبران خلیل جبران


برچسب ها: پاییز، جبران خلیل جبران، برگی از یک کتاب،
[ سه شنبه 11 آبان 1395 ] [ 18:57 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

چه زیباست دنیا




چه زیباست دنیا



اگر



از دریچه ی نگاه تو دیده شود





فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم،
[ شنبه 8 آبان 1395 ] [ 21:49 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

چرا عشق به من نمی آید




شعرهایم



مزارع رویاهای سوخته ای است



که دست خیالم می کارد



و قلب من چون آدمک



به آن خیره مانده است



و می اندیشد



چرا عشق به من نمی آید



و من در واژه ها



این خانه های خالی ام



نجوا می سازم




پرویز صادقی


برچسب ها: عشق، رویا،
[ جمعه 30 مهر 1395 ] [ 14:00 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

معرفت کردگار




خدایا



دلم به سان قبله نماست



وقتی عقربه اش به سمت تو می ایستد



آرام می شود



و خدا با من است






برچسب ها: خدا، نیایش،
[ سه شنبه 27 مهر 1395 ] [ 09:20 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

ترانه ی باران




در یک صبح سرد پاییزی



نگاه گرم خورشید



نظاره گر کودکی بود



که زیر سایبانی از ابر سپید



ترانه ی باران را زمزمه می کرد




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، باران،
[ یکشنبه 25 مهر 1395 ] [ 18:41 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

قلاده ی دنیا




ای دل ! تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟


داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند


این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت


به اراده ی حق نهاد ؟ ای دل !


نیک بنگر تا قلاده ی دنیا را بر گردنشان ببینی


و سررشته ی قلاده را که در دست شیطان است


آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند


غافل از آنکه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی


که در نفس خویش دارند می فریبد





بخشی از کتاب فتح خون

به قلم شهید سید مرتضی آوینی


برچسب ها: moharam95، برگی از یک کتاب،
[ چهارشنبه 21 مهر 1395 ] [ 16:57 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]