تبلیغات
پنجره ای رو به دریا - مطالب ابر برگی از یک کتاب



مضطرب بود.آن قدر که نمی توانست از پراکندگی افکارش جلوگیری کند.

معامله ای حیاتی در پیش رو داشت.دلهره شدن یا نشدن کار فکر او را در

چنگال خود می فشرد.نمی خواست تسلیم شود.مقهور اضطراب شدن را

نمی پسندید.اما خود را سخت ناتوان می دید.با این همه،از جا برخاست.

کنار پنجره رفت و به آسمان نگاه کرد.آه...چقدر شگفت آور!در پس آن بلندای

کبود چه می گذشت؟!ساعتی خیره و اندیشناک و بعد وضویی و نماز و چون

سر از سجده برداشت،طرحی از بهار در دلش نشسته بود و تشویش و

اضطراب گم و ناپیدا.





از مجموعه داستان بندهای روشنایی

به قلم راضیه تجار                                                                                


برچسب ها: داستان کوتاه، برگی از یک کتاب،

تاریخ : شنبه 16 بهمن 1395 | 17:24 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



همه ی اندوه هایم را در پاییز جمع کردم و در باغ خویش دفن نمودم

هنگامی که ماه آوریل بازگشت و تابستان فرا رسید

تا با زمین ازدواج کند،در باغچه ام گلهایی در اوج زیبایی رویید

که با سایر گل ها تفاوت داشت

سپس همسایگانم آمدند تا گلهای باغچه ام را تماشا کنند

همه ی آنها به من گفتند : اگر پاییز فرا رسد و زمان بذرافشانی

همراه آن بیاید،آیا از بذرهای این گلها به ما میدهی تا در باغ هایمان

 بکاریم ؟




بخشی از کتاب ماسه و کف

اثر جبران خلیل جبران

برچسب ها: پاییز، جبران خلیل جبران، برگی از یک کتاب،

تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1395 | 18:57 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



ای دل ! تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟


داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند


این چه اختیاری است که برای روی آوردن بدان باید پشت


به اراده ی حق نهاد ؟ ای دل !


نیک بنگر تا قلاده ی دنیا را بر گردنشان ببینی


و سررشته ی قلاده را که در دست شیطان است


آنان می انگارند که این راه را به اختیار خویش می روند


غافل از آنکه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی


که در نفس خویش دارند می فریبد





بخشی از کتاب فتح خون

به قلم شهید سید مرتضی آوینی

برچسب ها: moharam95، برگی از یک کتاب،

تاریخ : چهارشنبه 21 مهر 1395 | 16:57 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



هنوز هم باورم نمی شود،این باغبانهای افسرده و ملول،روزی صاحب

باغ پرگلی بوده اند.اما گلهای زندگی شان بعد از رشد خار درآورده اند،

و زهر خارشان پدر و مادر را گزیده و اینک این باغبان ها!بیمارگونه در انتظار

درمان نشسته اند،تا شاید مرگ درمان دردشان باشد.


ادامه مطلب برچسب ها: برگی از یک کتاب،

تاریخ : چهارشنبه 10 شهریور 1395 | 22:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات


در حال بازگشت از سفری پر رمز و راز بودم،منتظری را دیدم که تنها به لحظه ی

دیدار من امیدوار و از جمله عالمیان روی برگرفته بود.دائما"نکوهش می کرد و گاه

به تندی و گاهی به کندی بر آنان می تاخت.لحظه ی ورودم را میزبانی کرد.در

کنارم نشست،رنجور بود.پرسید به کجا رفته بودی؟ پاسخ دادم : به سفری 

پربهار در کویر.سفری که در آن همه بودند؛من به تنهایی با تمام نیروی

برخواسته از ذهن از ادراک خویش به سفر رفتم.در این سفر خود همسفر خود بودم.





بخشی از کتاب قدم زنان در کویر

به قلم محمد رضایی بختیاری

برچسب ها: برگی از یک کتاب،

تاریخ : پنجشنبه 20 اسفند 1394 | 01:07 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



سایه هایی از امید روی گلبرگ های خیالم نقش بسته

و به دور آن پروانه ای می چرخد.آن گل روزی به گلبرگ های پژمرده

و بعد به خاک تبدیل می شود و پروانه دوباره روی گل دیگری می نشیند

پس چه بهتر که روی گلی بنشیند که ارزش نشستن را داشته باشد

و این پروانه می چرخد تا جایی را برای خود پیدا کند و به سرزمینی

سبز سفر کند و به رویایی همیشگی،رویایی که نه خیال باشد و نه خواب

رویایی رو به حقیقت هستی




بخشی از رمان صبحی در تاریکی

به قلم فاطمه قهدریجانی

برچسب ها: برگی از یک کتاب،

تاریخ : چهارشنبه 31 تیر 1394 | 22:28 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات