تبلیغات
پنجره ای رو به دریا - مطالب ابر دست نوشته هایم




من به چشم خود دیدم



دخترک زمستان را



که پشت کوهی از برف خانه داشت



ماه در چشمانش می درخشید



اما رفت



رفت و مرا



در انتظار رویایی دیگر



تنها گذاشت






برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، رویا،

تاریخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 02:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



برف



درختانِ سرمازده



نفس های زمستان



سرد و سنگین



نبضِ زمین کُند



تکه یخی روی آب سرگردان



برگِ خشکیده ای



سرُ می خورد روی تنِ برف






برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،

تاریخ : پنجشنبه 19 اسفند 1395 | 12:27 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




چتر رنگین کمانی اش را باز کرد

قطرات باران یکی پس از دیگری بر زمین فرود می آمد

بی هدف در خیابان ها پرسه می زد

و به سوی مقصدی نامعلوم پیش می رفت




ادامه در لینک زیر


برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، زندگی، خدا،
دنبالک ها: ادامه داستان،

تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 21:53 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



مرا ببر به باغ اقاقی ها



به دشت بلبل و شهر شقایق ها



مرا ببر به آنجا که دریا منتظر است



تا بشویم غبار زدلتنگی ها






برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،

تاریخ : جمعه 22 بهمن 1395 | 00:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




جایی که احساسات آدمی از شدت سرما قندیل بسته



حتی ضد یخ هم تاثیری ندارد





برچسب ها: دست نوشته هایم،

تاریخ : پنجشنبه 14 بهمن 1395 | 01:24 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




شب




وقتی که شهر



در محاصره ی تاریکی است



به مهتاب می سپارم



آسمان را نور بپاشد



تا راه خانه را گم نکنی






برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،

تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 21:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



باران که ببارد،چتر بهانه ای می شود برای با هم بودن.

اما باید کسی باشد که تو را عاشقانه زیر باران تا انتها

همراهی کند.وقتی که بند بند وجودت از سرمای این

روزگار بلرزد،تو را یک فنجان چای گرم مهمان خود کند.

هر سخنش عطر محبت و دوستی با خود داشته باشد.

گرمای واژگانش تسلی بخش روح خسته ات باشد.

کسی که وجودش میان این همه بی مهری ها و

کم لطفی ها غنیمت است.

خدایا،چقدر هوای این شهر سرد و زمستانی است...




برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، عشق، باران،

تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 16:09 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




این غروب حزین



هجرت پرستوها



دسته دسته



در آسمان سرخ رنگ



ساحل،آرام و بی صدا



من و حسرت



دیدار دوباره ی یار



موسیقی تلخ سکوت



همچنان در تکرار






برچسب ها: دست نوشته هایم، غروب، دلتنگی،

تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395 | 18:26 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



صبر کن



تا طلوع زمستان



راه زیادی نیست



بگذار تنور شعرهایم را روشن کنم



مبادا واژه ها قندیل ببندد






برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،

تاریخ : یکشنبه 28 آذر 1395 | 03:00 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



دو تا اسپرسو سفارش دادم.فنجان قهوه را با اکراه برداشت

و تا آخر سرکشید.تلخ بود،مثل داستان زندگی اش.مرجان تنها

بیست سال سن داشت.اما چهره ی شکسته اش سن و سالش را

بیشتر نشان می داد.برای فرار از اوضاع نابسامان زندگی به

اولین خواستگار پاسخ مثبت داده بود.



ادامه در لینک زیر

برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه،
دنبالک ها: ادامه داستان،

تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 19:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



پشت حصار تنهایی ام



پیچکی روییده



یادگاری از دوست



برای سال های دلتنگی





برچسب ها: دست نوشته هایم، تنهایی، دلتنگی،

تاریخ : سه شنبه 16 آذر 1395 | 22:14 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



سقف آرزوهایم



ترک برداشته 



و چکه می کند



عایقی از جنس امید می خواهم





برچسب ها: دست نوشته هایم، آرزو،

تاریخ : پنجشنبه 11 آذر 1395 | 01:13 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



هیچ می دانی



این باران سیل آسا



که تمام شهر را زیر آب برده



بغضهای فروخورده ی من است





برچسب ها: دست نوشته هایم، باران،

تاریخ : جمعه 28 آبان 1395 | 19:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




سالهاست که عکس تو را



گوشه ی خالی دلم قاب کرده ام



و تا ابد دلتنگ دیدار توام





برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،

تاریخ : دوشنبه 17 آبان 1395 | 23:09 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



چه زیباست دنیا



اگر



از دریچه ی نگاه تو دیده شود





برچسب ها: دست نوشته هایم،

تاریخ : شنبه 8 آبان 1395 | 22:49 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3