چتر رنگین کمانی اش را باز کرد

قطرات باران یکی پس از دیگری بر زمین فرود می آمد

بی هدف در خیابان ها پرسه می زد

و به سوی مقصدی نامعلوم پیش می رفت



فاطمه حیدری (رضوان)
ادامه در لینک زیر


برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، زندگی، خدا،
دنبالک ها: ادامه داستان،

تاریخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 20:53 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



مرا ببر به باغ اقاقی ها



به دشت بلبل و شهر شقایق ها



مرا ببر به آنجا که دریا منتظر است



تا بشویم غبار زدلتنگی ها




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،

تاریخ : پنجشنبه 21 بهمن 1395 | 23:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




شب




وقتی که شهر



در محاصره ی تاریکی است



به مهتاب می سپارم



آسمان را نور بپاشد



تا راه خانه را گم نکنی




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،

تاریخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 20:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



باران که ببارد،چتر بهانه ای می شود برای با هم بودن.

اما باید کسی باشد که تو را عاشقانه زیر باران تا انتها

همراهی کند.وقتی که بند بند وجودت از سرمای این

روزگار بلرزد،تو را یک فنجان چای گرم مهمان خود کند.

هر سخنش عطر محبت و دوستی با خود داشته باشد.

گرمای واژگانش تسلی بخش روح خسته ات باشد.

کسی که وجودش میان این همه بی مهری ها و

کم لطفی ها غنیمت است.

خدایا،چقدر هوای این شهر سرد و زمستانی است...




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، عشق، باران،

تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 15:09 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




این غروب حزین



هجرت پرستوها



دسته دسته



در آسمان سرخ رنگ



ساحل،آرام و بی صدا



من و حسرت



دیدار دوباره ی یار



موسیقی تلخ سکوت



همچنان در تکرار




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، غروب، دلتنگی،

تاریخ : پنجشنبه 16 دی 1395 | 17:26 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



صبر کن



تا طلوع زمستان



راه زیادی نیست



بگذار تنور شعرهایم را روشن کنم



مبادا واژه ها قندیل ببندد




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،

تاریخ : یکشنبه 28 آذر 1395 | 02:00 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



دو تا اسپرسو سفارش دادم.فنجان قهوه را با اکراه برداشت

و تا آخر سرکشید.تلخ بود،مثل داستان زندگی اش.مرجان تنها

بیست سال سن داشت.اما چهره ی شکسته اش سن و سالش را

بیشتر نشان می داد.برای فرار از اوضاع نابسامان زندگی به

اولین خواستگار پاسخ مثبت داده بود.


فاطمه حیدری (رضوان)

ادامه در لینک زیر

برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه،
دنبالک ها: ادامه داستان،

تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 18:33 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



پشت حصار تنهایی ام



پیچکی روییده



یادگاری از دوست



برای سال های دلتنگی




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، تنهایی، دلتنگی،

تاریخ : سه شنبه 16 آذر 1395 | 21:14 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



سقف آرزوهایم



ترک برداشته 



و چکه می کند



عایقی از جنس امید می خواهم




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، آرزو،

تاریخ : پنجشنبه 11 آذر 1395 | 00:13 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



هیچ می دانی



این باران سیل آسا



که تمام شهر را زیر آب برده



بغضهای فروخورده ی من است




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، باران،

تاریخ : جمعه 28 آبان 1395 | 18:12 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات




سالهاست که عکس تو را



گوشه ی خالی دلم قاب کرده ام



و تا ابد دلتنگ دیدار توام




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،

تاریخ : دوشنبه 17 آبان 1395 | 22:09 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



چه زیباست دنیا



اگر



از دریچه ی نگاه تو دیده شود





فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم،

تاریخ : شنبه 8 آبان 1395 | 21:49 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



در یک صبح سرد پاییزی



نگاه گرم خورشید



نظاره گر کودکی بود



که زیر سایبانی از ابر سپید



ترانه ی باران را زمزمه می کرد




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم، باران،

تاریخ : یکشنبه 25 مهر 1395 | 18:41 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



یک لیوان چای داغ می خواهم



و کمی مهر



که در این روزهای سرد دلم را گرم کند




فاطمه حیدری (رضوان)

برچسب ها: دست نوشته هایم،

تاریخ : چهارشنبه 7 مهر 1395 | 17:11 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات



امسال هم پاییز کمی دیرتر خودنمایی می کند



اینجا درختان هنوز به سرما عادت نکرده اند



دیری است که زمین رنگ باران به خود ندیده



تابستان مدتی ماندگار خواهد بود




فاطمه حیدری (رضوان)



برچسب ها: دست نوشته هایم، پاییز،

تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395 | 22:07 | نویسنده : فاطمه حیدری ( رضوان ) | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3