تبلیغات
شبنم خواب آلود یک ستاره - مطالب ابر دست نوشته هایم

فانوس شب





فانوس شب را روشن می کنم


باد شیهه می کشد


پرنده ای در جست و جوی لانه ی گمشده ی خویش است


سایه ای از دور مرا می خواند


جنبنده ای میان علف ها پنهان می شود


سر فرود می آورم


اما کسی نیست


نکند این تویی


که گاه به گاه میان خیالاتم سرگردانی




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،
[ چهارشنبه 10 خرداد 1396 ] [ 22:18 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

رنگین کمان عشق




دستانم را روی صورت خیس پنجره می کشم

بخار شیشه را محو می کنم

دشتی سبز رو به رویم نمایان می شود

ناگهان باد پنجره را می گشاید

عطر خوش باران و گل و سبزه در فضا پراکنده می شود

در همان لحظه خدا،طرحی از رنگین کمان عشق را

روی بوم آبی آسمان به تصویر می کشد




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، خدا، باران،
[ پنجشنبه 4 خرداد 1396 ] [ 09:13 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

بار گران واژگان





حرف های نهفته در دلم


روی قلبم سنگینی می کند



تا کجا با خود برم


این بار گران واژگان را




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم،
[ سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 ] [ 18:34 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

حوالی خانه ی دلم




حوالی خانه ی دلم



هوا کمی تا قسمتی مه آلود است



ای خورشید گرما بخش عشق



لحظه ای بر من بتاب




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم،
[ شنبه 2 اردیبهشت 1396 ] [ 14:21 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

سرپناه




کاش یک روز بیایی



زیر باران فروردین



با چتری که



منقش به گل های بهاری است



از انتهای همین کوچه



که مملو از عطر رازقی است



کاش بیایی



و سرپناهی شوی



برای روزهای خستگی ام



فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم،
[ شنبه 19 فروردین 1396 ] [ 07:30 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

خلوت گاه شبانه





شب که از راه می رسد،روی صندلی راحتی،کنار پنجره که

خلوت گاه همیشگی من است تکیه می دهم.به عادت هر شب،ماه

پشت پنجره می آمد و فضای ظلمت زده ی اتاقم را روشنایی می بخشید.

اما امشب از نظرها پنهان است.می خواهم در نبودش چراغی به سقف

آسمان بیاویزم،اما هیچ چیز برای من جای ماه را نمی گیرد.

بدون مهتاب جهانم تاریک است...



فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،
[ یکشنبه 13 فروردین 1396 ] [ 21:08 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

در انتظار رویایی دیگر





من به چشم خود دیدم



دخترک زمستان را



که پشت کوهی از برف خانه داشت



ماه در چشمانش می درخشید



اما رفت



رفت و مرا



در انتظار رویایی دیگر



تنها گذاشت



فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، رویا،
[ دوشنبه 30 اسفند 1395 ] [ 01:33 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

نفس سرد زمستان




برف



درختانِ سرمازده



نفس های زمستان



سرد و سنگین



نبضِ زمین کُند



تکه یخی روی آب سرگردان



برگِ خشکیده ای



سرُ می خورد روی تنِ برف




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،
[ پنجشنبه 19 اسفند 1395 ] [ 11:27 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

زندگی مثل رود همچنان جاریست





چتر رنگین کمانی اش را باز کرد

قطرات باران یکی پس از دیگری بر زمین فرود می آمد

بی هدف در خیابان ها پرسه می زد

و به سوی مقصدی نامعلوم پیش می رفت



فاطمه حیدری (رضوان)
ادامه در لینک زیر



برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، زندگی، خدا، دنبالک ها: ادامه داستان،
[ پنجشنبه 5 اسفند 1395 ] [ 20:53 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

مرا ببر




مرا ببر به باغ اقاقی ها



به دشت بلبل و شهر شقایق ها



مرا ببر به آنجا که دریا منتظر است



تا بشویم غبار زدلتنگی ها




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، دلتنگی،
[ پنجشنبه 21 بهمن 1395 ] [ 23:33 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

به مهتاب می سپارم





شب




وقتی که شهر



در محاصره ی تاریکی است



به مهتاب می سپارم



آسمان را نور بپاشد



تا راه خانه را گم نکنی




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، شبانه ها،
[ شنبه 9 بهمن 1395 ] [ 20:12 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

هوای زمستانی شهر




باران که ببارد،چتر بهانه ای می شود برای با هم بودن.

اما باید کسی باشد که تو را عاشقانه زیر باران تا انتها

همراهی کند.وقتی که بند بند وجودت از سرمای این

روزگار بلرزد،تو را یک فنجان چای گرم مهمان خود کند.

هر سخنش عطر محبت و دوستی با خود داشته باشد.

گرمای واژگانش تسلی بخش روح خسته ات باشد.

کسی که وجودش میان این همه بی مهری ها و

کم لطفی ها غنیمت است.

خدایا،چقدر هوای این شهر سرد و زمستانی است...




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان، عشق، باران،
[ پنجشنبه 30 دی 1395 ] [ 15:09 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

موسیقی تلخ سکوت





این غروب حزین



هجرت پرستوها



دسته دسته



در آسمان سرخ رنگ



ساحل،آرام و بی صدا



من و حسرت



دیدار دوباره ی یار



موسیقی تلخ سکوت



همچنان در تکرار




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، غروب، دلتنگی،
[ پنجشنبه 16 دی 1395 ] [ 17:26 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

تا طلوع زمستان




صبر کن



تا طلوع زمستان



راه زیادی نیست



بگذار تنور شعرهایم را روشن کنم



مبادا واژه ها قندیل ببندد




فاطمه حیدری (رضوان)


برچسب ها: دست نوشته هایم، زمستان،
[ یکشنبه 28 آذر 1395 ] [ 02:00 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]

طعم تلخ اسپرسو




دو تا اسپرسو سفارش دادم.فنجان قهوه را با اکراه برداشت

و تا آخر سرکشید.تلخ بود،مثل داستان زندگی اش.مرجان تنها

بیست سال سن داشت.اما چهره ی شکسته اش سن و سالش را

بیشتر نشان می داد.برای فرار از اوضاع نابسامان زندگی به

اولین خواستگار پاسخ مثبت داده بود.


فاطمه حیدری (رضوان)

ادامه در لینک زیر


برچسب ها: دست نوشته هایم، داستان کوتاه، دنبالک ها: ادامه داستان،
[ دوشنبه 22 آذر 1395 ] [ 18:33 ] [ فاطمه حیدری (رضوان) ]